سلام به همه دوستان مقیم وطن سبز ما
قسم به بوسه آخر قسم به تیر خلاص قسم به خون شقایق نشته بر تن ماست قسم به آتش پنهان به زیر خاکستر قسم به ناله مادر قسم به بغض پدر
صحبت خودم را با این شعر که هر شب با گوش دادنش اشک در چشمانم حلقه می زنه شروع می کنم.ای هموطنان سبز من به خون سهراب قسم به خون ندا قسم ما به شما هموطنان سبزمون که برای آزادی وطن از جون مایه می ذارید مدیونیم.
دوستان سبز ما با تلاش خود روز ۱۳ آبان را سبز کنید. ما را ببخشید که از وطن دوریم و نمی تونیم مثل شما از جون مایه بذاریم. شاید هم جرات این کار را مثل شما نداشته باشیم ولی بدونید همیشه دلمون با شما هست. به امید روزی که در کنار شما برای آزادی وطن بجنگیم.
به امید آزادی وطن
سبز باشید
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:53  توسط شهرام
|
ديروز از طريق تلفن همراه يكي ازدوستانم صحنه اي ديدم كه مرا باهمه گذشته
ام به ديوار درماندگي كوبيد . صحنه اي كه عده اي ناشناس از بام يك
ساختمان و از ارتفاع شش هفت متري ، پنج جوان چشم بسته و دست بسته را يك
به يك به زير مي انداختند .
زمين خونين ، نشان مي
داد كه پيش از اين پنج جوان ، افراد ديگري نيز به
همين نحو سقوط داده شده اند . به محض افتادن جوانها ، دو نفر كه يكي
نظامي مي نمود ، با شتاب جنازه هاي نيمه جان را كشان كشان مي بردند و
براي جنازه بعدي باز مي گشتند . با تماشاي اين صحنه ، هربار كه يك جوان
به پايين پرتاب مي شد و با صورت و سر به زمين مي خورد ، فرياد يا امام
زمان من درفضاي كوچك اتاق مي پيچيد . دو بار اين صحنه را ديدم . مي
لرزيدم و تاب سخن گفتنم نبود . كمي بعد ، سكوت را شكستم و با صدايي كه
انگار از ته دره عميق ورشكستگي برمي آمد ، از دوستم پرسيدم : احتمال نمي
دهي اين
صحنه ها ساختگي باشد ؟ گفت : صداي پرتاب كننده ها را نمي شنوي كه
به فارسي ناسزا مي گويند ؟ چهره ها ؟ نوع ساختمان ؟ لباس ها ؟
خدايا ، اميدوارم آنچه ديدم حقيقت نداشته باشد . و داستان تجاوز به
دختران و پسران زنداني . و آنچه را كه بعد از انتخابات اخير برملا شده
است . نمي خواهم باور كنم كه اين قساوت ها از حکومت ونظامي برآمده است كه
من جواني ام را ، و بسياري از همراهان و همرزمانم ، جانشان را و سلامتي
شان را به پاي او ريخته اند . من رسما از بانيان يك چنين مسلخي تبري مي
جويم .
خدايا تو شاهدي كه امثال من براي اين مردم و براي
محرومترينشان چه ارج و
بهايي قائل بوده و هستيم . خدايا تو شاهدي كه من ، آنگاه كه درسال 1361
به منطقه محروم بشاگرد در استان هرمزگان رفتم و جهاد سازندگي آنجا را
تاسيس كردم ، نگاه به چهره محرومين را عين عبادت مي دانستم و براي زدودن
فقرشان شب و روز نداشتم .
دوستان من كه براي دفاع از كشور و انقلاب نوپايشان به سينه دشمن مي زدند
و جانشان را برسر متجاوز مي كوفتند ، خدايا ، با ادب بودند . نجيب
بودند . شرف داشتند . خود را نمي ديدند . براي هم مي مردند . ناز هم را
درآن سنگرهاي دور مي خريدند . زخم و تركش را عاجز كرده بودند . آنان ،
برا
ي مردم وطنشان از خود گذشتند . براي يك وجب از خاكشان . برای برپایی
زیباترین خصلت های انسانی دراین ملک .
خدايا آن دوستان من اكنون كجايند كه ببينند بر سرميراثشان چه آورده اند .
آهاي دوستان جهادگرم ، يادتان هست چگونه براي نداري مردمان زابل زار مي
زديم ؟ وبراي جواني كه بخاطر ده هزارتومان به قاچاق روي برده و به ضرب
تيري از پاي درآمده بود چگونه مي سوختيم ؟ يادتان هست چه احترامي براي
روستايي قائل بوديم ؟ با شادماني او درپوست نمي گنجيديم و با غم او مي
گداختيم ؟
دوستان شهيد من ، برادر جانبازم ، همسنگران اعتقادي من ، آيا
آن جامعه
آرماني كه جواني خود را به پاي او ريختيم ، بايد از يك چنين مسيري مي
گذشت ؟ خدايا تو شاهدي كه درمسير جامعه اي كه ما تصورش را داشتيم قرار
نبود خلخال از پاي كسي ربوده شود . چه برسد به اين كه جوانان ما را - اگر
چه معترض - از بلندي به زير بياندازند . چه كساني سفير امام حسين (ع) را
از بلندي دارالاماره كوفه به زير انداختند ؟ ما به كجا مي رويم ؟ وبه كجا
قرار است برسيم ؟
خدايا بقاي اين نظام اگر با كشتن بي گناهان ميسر است ، من شخصا اين بقا
را نمي خواهم . ما اگر فدايي اين نظام بوده ايم ، بخاطر تفاوت هاي
بنيادين آن با ساير
رويه هاي حكومتي بوده است . ما بنا بود كرامت انساني
را فراتر از غربيان به صحنه آوريم . قرار بود به دنيا نشان دهيم كه مي
شود مستقل بود و انسان بود و انسانيت محض را در كوچه پس كوچه هاي شهر به
تماشا گذارد .
ما مي خواستيم با ظهور اين انقلاب به جهانيان نشان بدهيم كه اي مردم دنيا
، اگر از تحقير و افول انساني خود در رنجيد ، به ما بنگريد . اگر توفيق
تماشاي انسان خدايي را نداشته ايد ، به ما بنگريد . اگر از پوكي و پوچي
به تنگ آمده ايد ، به كمال و سربلندي دنيايي و معنوي ما بنگريد . اگرحتي
از نوشتن كلمه انسان عاجزيد ، به سرزمين ما
سفر كنيد و انسان را در هيبت
كاملش تماشا كنيد .
خدايا من به سهم خود از مردمي كه به اسم جمهوري اسلامي ايران زخم خورده
اند ، شرمنده ام . اگر چه مي دانم اين شرمندگي ذره اي از داغ آنان را
تقليل نمي دهد . و از آناني كه به اسم اسلام زخم خورده اند و خونشان به
زمين ريخته شده ، پوزش مي خواهم . اگر چه مي دانم اين پوزشگري ، آتش
درون آنان را سرد نمي كند .
خدايا به تو پناه مي بريم و براي اين باقي عمر ، به آستان پاك تو چنگ مي
بريم . ما اجازه نخواهیم داد میراث انسانی ما را به تاراج برند . هرگز .
خدایا ، مارا دراین نگرانی عمیق یاوری فرمای
. مارا از بلندی آرمانهای
پاکمان ساقط مکن . ما را از سقوط برهان . سقوط ، تنها شایسته شیطان است .
مارا درشمار شیاطین مبین . آمین .
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:49  توسط شهرام
|
افشین فریاد های من را پس بده
فریاد های که برای قهرمانی پرسپولیس زدم . همیشه به متانت و پاکیت افتخار می کردم. منی که به خاطر دیدن قهرمانی تو با پرسپولیس زودتر به ایران برگشتم. چرا با من و هموطنانم این کار را کردی ؟ تو جایی رفتی که بزرگتر از تو نرفتند. تو خودت را فروختی . مردمت را فروختی دوست دارانت را فروختی. به چی؟ در مقابل چی این کار را کردی افشین؟برای پول؟ برای شهرت؟مگه ندیدی ندا را؟ سهراب ؟ محسن ؟ آنقدر اونها برای تو بی ارزش بودن؟ نه نه توجیه نکن قابل دفاع نیست؟ می گی به زور بردنت. این هم قابل دفاع نیست. برو دیگه از چشم ما افتادی و لیوان اعتماد و علاقه را که قطره قطره پر کرده بودی با یک لگدی که امروز زدی از بین بردی.افشین دل مردم را شکستی!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:18  توسط شهرام
|
سلام
با اتفاقاتی که در روز پنج شنبه افتاد و جنبش سبز ما باز هم اصالت خودش را نشان داد می خواهم به ج.ا و همه سردمداران آن بگم که منتظر باشید تازه کار ما شروع شده. روزهای سختی در انتظار شماست روزهای ماه رمضان روز قدس به جای آتش زدن پرچم اسراییل و امریکا عکس شما ها را آتش می زنیم .استادیم های ما دیگه همه بازی ها پر می شوند ولی نه برای تشویق تیم محبوب برای تشویق انقلاب محبوب. اگر دیگر جرات دارید راهپیمایی 22 بهمن برگزار کنید. روزهای محرم می گیم یا حسین با میرحسین. چهارشنبه سوری آتش به جانتان می اندازیم. تا روزی که آزادی به این مملکت برگرده همین بساط هست.
به امید آزادی
سبز باشید
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 18:22  توسط شهرام
|
سلام به همه دوستان هموطن
بعد از کلی وقت آمدم تا بنویسم.
البته با چشمانی پر از اشک که می بینم فاحشه های مغزی هموطنانم را دارند به خاک و خون می کشند. با توجه به شرایطی که دیدم تصمیم گرفتم برگردم تا بتونم من هم در این جنبش حتی به مقدار کم سهیم باشم.
اما امروز می خوام در رابطه یک کلمه جدید صحبت کنم آن هم فاحشه مغزی هست.
همه ما امروز با بسیجی ها و لباس شخصی ها آشنایی داریم. شاید خیلی از دوستان تا اسم بسیجی بیاید درد باتوم را حس می کنند بعضی ها داغ فرزند بعضی ها داغ پدر و بعضی ها چهره ای که پر از پشم و عبوس هست. ولی واقعا این موجود چه موجودی هست که مثل ما می خوره و مثل ما راه می ره ولی خیلی از رفتاراش با ما فرق می کنه؟
ما کلا چند طور بسیجی و در واقع آدم کش داریم. اونها افرادی هستند که به هر صورت وابستگی هایی دارند چه از نظر اقتصادی و چه از نظر عقیدتی.
در نوع اول که البته به دلیل آنکه هر کس هر چقدر هم پول براش مهم باشه حاضر نیست که ببینه یک نفر را از پا آویزون می کنند یا اینکه سر یک انسان را در فاضلاب فرو کنند و یا ناخن هایشان را می کشند و یا شلاق می زندد و یا تیر در مغزش می زنند تعدادشون زیاد نیست.
در نوع دوم که البته در اتفاقات اخیر حضور بسیار فعالی داشتند کسانی هستند که وابسته های عقیدتی دارند. توجه داشته باشید این افراد همون مصداق فاحشه مغزی هستند. کسانی که اجازه می دهند یک افرادی مثل خ.ر یا یزدی یا آخوند محل و یا افراد دیگر به مغزشون تجاوز کنند و اون شخص را در کنترل خودش قرار بده. این افراد هیچوقت فکر نمی کنند و کسان دیگر به جای آنها فکر می کنند و تصمیم می گیرند و آنها مانند یک رباط عمل می کنند. این موجودات ( انسان نمی شه اسم برد چون فرق انسان با حیوان در فکر کردن هست) اصلا احساس ندارند. معنی داغ فرزند دوری پدر و مریضی را نمی فهمند و فقط به دستوری که بهشون داده می شود عمل می کنند.
حالا با این فاحشه های مغزی که البته من دیدم در این چند روز در بالاترین هم دیده می شوند چطوری باید برخورد کنیم.در این چند روز دیدم برخی از دوستان به بحث و جدل با فاحشه ها می پردازند. بدانید شما نمی توانید آنها را به انسانیت بازگردایند پس باید چه کنیم؟ بی محلی بهترین کار هست. شما نمی تونید اونها را توجیه کنید چون اونها یک فاحشه هستند و کنترل مغزشون دست خودشون نیست و خودشون نمی تونند تصمیم بگیرند.
شاید اگر روزی این فاحشه های مغزی با وجدانشون تنها بشوند به خاطر کارهایی که در زمانی که یک فاحشه بودند انجام دادند خودکشی کنند.
به امید اینکه روزی برسه این فاحشه ها به آغوش جامعه انسانیت برگردند و از حیواناتی که در لباس انسان هستند بیرون بیایند.
سبز باشید و پیروز
به امید آزادی
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 23:43  توسط شهرام
|
سلام به همه دوستان
متاسفانه امروز خبر دار شدیم که بالاترین توسط گروهی که مشخص هست از رژیم منحوس جمهوری اسلامی تغذیه می شوند هک شد. از همه دوستان می خواهیم به پیشنهاد یوزی عزیز همه وبلاگ های خود را به اسم بالاترین تغییر بدیم. بالاترین همیشه بالاترین می ماند. به امید روزی که آنقدر بالا برویم تا هیچ کس حتی سربازان گمنام و به نام امام زمان هم جرات نکنند پایین بیاورند.

عکس از ایران دخت عزیز
در ضمن مطلع شدیم که از سرور بالاترین بک آپ گرفته شده و طی چند روز آینده بالاترین باز هم به کار خود با قدرت ادامه خواهد داد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط شهرام
|
خواسته انسان از خدا
خدا خر را آفريد و به او گفت: توبار خواهي برد، از زماني كه تابش آفتاب آغاز مي شود تا زماني كه تاريكي شب سر مي رسد. و همواره بر پشت تو باري سنگين خواهد بود. و تو علف خواهي خورد و از عقل بي بهره خواهي بود و پنجاه سال عمر خواهي كرد و تو يك خر خواهي بود. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من مي خواهم خر باشم، اما پنجاه سال براي خري همچون من عمري طولاني است. پس كاري كن فقط بيست سال زندگي كنم و خداوند آرزوي خر را برآورده كرد...
******************************
خدا سگ را آفريد و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهي بود و بهترين دوست و وفادارترين كار انسان خواهي شد. تو غذايي را كه به تو مي دهند خواهي خورد و سي سال زندگي خواهي كرد. تو يك سگ خواهي بود. سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سي سال زندگي عمري طولاني است. كاري كن من فقط پانزده سال عمر كنم و خداوند آرزوي سگ را برآورد...
******************************************
خدا ميمون را آفريد و به او گفت: و تو از اين سو به آن سو و از اين شاخه به آن شاخه خواهي پريد و براي سرگرم كردن ديگران كارهاي جالب انجام خواهي داد و بيست سال عمر خواهي كرد.و يك ميمون خواهي بود.
ميمون به خداوند پاسخ داد: بيست سال عمري طولاني است، من مي خواهم ده سال عمر كنم. و خداوند آرزوي ميمون را برآورده كرد.
******************************************
و سرانجام خداوند انسان را آفريد و به او گفت: تو انسان هستي. تنها مخلوق هوشمند روي تمام سطح كره زمين. تو مي تواني از هوش خودت استفاده كني و سروري همه موجودات را برعهده بگيري و بر تمام جهان تسلط داشته باشي. و تو بيست سال عمر خواهي كرد. انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بيست سال مدت كمي براي زندگي است. آن سي سالي كه خر نخواست ، آن پانزده سالي كه سگ نخواست و آن ده سالي كه ميمون نخواست زندگي كند، به من بده. و خداوند آرزوي انسان را برآورده
كرد... و از آن زمان تا كنون انسان فقط بيست سال مثل انسان زندگي مي
كند…!!! و پس از آن،ازدواج مي كند و سي سال مثل خر كار مي كند مثل خر زندگي ميكند، و مثل خر بار مي برد…!!! و پس ازا ينكه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه اي كه در آن زندگي مي كند، نگهباني مي دهد و هرچه به او بدهند مي خورد...!! و وقتي پير شد، ده سال مثل ميمون
زندگي مي كند؛ از خانه اين پسرش به خانه آن دخترش مي رود و سعي مي كند مثل ميمون نوه هايش را سرگرم كند...!!! و اين بود همان زندگي كه انسان از خدا خواست!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:55  توسط شهرام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 18:18  توسط شهرام
|
دیروز 2 تا عکس در رابطه با مقایسه ایرانی ها با غربی در باب کمک به دیگران دیدم که می ذارم ببینید


یاد او جمله جالب افتادم کله تاس رحیم سینه باز مهین هر دو بی مو یند اما این کجا و آن کجا!
حالا ما می تونیم بگیم کوهنورد ایرانی و کوهنورد خارجی هر دو انسانند اما این کجا و آن کجا!
تا بعد !
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:9  توسط شهرام
|
سلام چند روز پیش عکسی از مقایسه احمدی نژاد با خاتمی را دیدم که لازم دیدم به چند نکته در این رابطه اشاره کنم. ابتدا عکس را که از وبلاگ یکی از حامیان احمدی نژاد دیدم را براتون می ذارم تا ببینید:

در این عکس که با تیتر از مردم سواری تا مردم نوازی توسط این فرد نوشته شده ساختگی بودن این عکس کاملا مشخص هست.
عکس احمدی نژاد که درست هست ولی عکس خاتمی از نوع قرار گرفتن دو دست و همچنین سر مشخص هست که این عکس برای خاتمی نیست و برای خامنه ای و یا خمینی می باشد که به صورت ناشیانه ای درست شده است.
این بسیجی ها آنقدر احمدی نژاد جونشون گند زده که دیگه به چه کارهایی رو آوردند.از ترس خاتمی شریعتمداری و فاطی جون خواب ندارند.
منبع عکس و وبلاگ :
آشفته بازارقضاوت با خودتون
تا بعد
فعلا
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 18:34  توسط شهرام
|